صدای زنگار درون ذهنم، نیمه شبانم را هم، از من گرفته است.
آن کودک یتیم با رویاهای شکفته نشده پرپر شده، با کدامین منطق زندگی دست به گریبان است.
تو ، همسایه بهائی که مذهب میانمان دیواری کشیده به دور از ... ، آنگاه که صدای ناله های تو را از پشت دیوار می شنوم ... .
پسرک اکنون بزرگ شده همسایه، مگر جز این بود که بچگی مان را با هم در میان دو دیوار خانه هایمان در کوچه های سرد گذراندیم، تو چه دیدی که لاشه بیجان افیون زده ات را بر دست با نفرتی عمیق می بردند، آرزوهایت را به کدامین باد دادی.
مادر بزرگ، که اکنون از بزرگی تنها نامش را آن هم به سختی بر دوش می کشد، چرا آن دخترک تیز روی دوران خود، کنون در بند ترحم فرزندی چون من سفید چشم است.
و تو ... هر روزه بارها و بارها به تمامی آنچه کرده ای اندیشیده ام، کاش به من می گفتی تاوان کدامین عملم را می پردازم.
- خدایم را دوست دارم، مرا به هیچ فروختند ...
۲ـ ناقوس کلیسا
۳ـ در زنگ زده یک طویله
۴ـ ریل های قطار
۵ـ تکراری بیهوده (شبیه روزمرگی)
-
-
-
می خوای بدونی چی ان: رفتم یه پارک قدیمی، نشستم روی یک تاب قدیمی با لولاهای زنگ زده، سرعت رو زیاد کردم و چشمامو بستم . . .
. خاک بارون خورده رو دوست دارم ...
.. هوای بارونی رو دوست دارم ...
... ابرای بارون زا رو دوست دارم ...
.... آدما رو زیر بارون دوستشون دارم ...
..... کلآ از تو در همه حالتی بدم می یاد، حتی زیر بارون ...
۱) بی شرفی از این بالا تر که با دیدن من، جنسیت منو تجسم می کنی نه انسان بودنم رو ...
۲) .............. بیش از این که دخترا رو برای خودت طبقه بندی کردی و ...
۳) به دلایل اخلاقی از گفتن این دلیل طفره می رویم، بله می رویم
۴) هیچ کدام
.
.
.
.
.
تولدش ۳ روز دیگست (من یادم نبود هنوز روانشناسی نخوندم)
.
.
.
از هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم (اینو جدی می گما)
شنیدم در عوالم وبلاگ نویسی داشتن comment از بزرگان غنیمتی است منم پست اولم رو بی آنکه دلخوشکی بهش داشته باشم نگه داشتم برای روز مبادا ...
گاهی احساسم می گه دنیا فقط یه رویا است و اصلآ دنیایی وجود نداره ... چه باید کرد با این همه خیال ...
