از دنیا پیاده میشوم
حتی اگر بیراهه ای باشد، که بهتر از زیستن با مردمانی است که...
بر سر هیچ، از هیچ نمی گذرند...
چه آشنایی بی حاصلی،
قدم قدم فاصله های من و تو شمارشی بر نبود عشقی نو پاست...
بیا، تا بشکنیم فاصله ها را...
ترس من از شکستی دوباره است...
در خلوت با تو بودن برایم شیرین تر است تا در کنار تو بودن که آنسان که در خلوت با منی اگر در عیان کنارم بودی عاشفانی بی مثال می بودیم...
فریبی دوباره...
عبرتی بزرگ، یار همیشگیم، نوشته های من است ...
سلام...
مترسک سرزمین آرزوهایت شده ام٬
لباده کودکیت بر تنم٬
صورتکی گریان بر لبانم٬
سوختن به وقت درو آرزوی من است...
وطن غریب و غریب در غربتم ...
چاره ای اندیشید...
صدای زنگار درون ذهنم، نیمه شبانم را هم، از من گرفته است.
آن کودک یتیم با رویاهای شکفته نشده پرپر شده، با کدامین منطق زندگی دست به گریبان است.
تو ، همسایه بهائی که مذهب میانمان دیواری کشیده به دور از ... ، آنگاه که صدای ناله های تو را از پشت دیوار می شنوم ... .
پسرک اکنون بزرگ شده همسایه، مگر جز این بود که بچگی مان را با هم در میان دو دیوار خانه هایمان در کوچه های سرد گذراندیم، تو چه دیدی که لاشه بیجان افیون زده ات را بر دست با نفرتی عمیق می بردند، آرزوهایت را به کدامین باد دادی.
مادر بزرگ، که اکنون از بزرگی تنها نامش را آن هم به سختی بر دوش می کشد، چرا آن دخترک تیز روی دوران خود، کنون در بند ترحم فرزندی چون من سفید چشم است.
و تو ... هر روزه بارها و بارها به تمامی آنچه کرده ای اندیشیده ام، کاش به من می گفتی تاوان کدامین عملم را می پردازم.
- خدایم را دوست دارم، مرا به هیچ فروختند ...
۲ـ ناقوس کلیسا
۳ـ در زنگ زده یک طویله
۴ـ ریل های قطار
۵ـ تکراری بیهوده (شبیه روزمرگی)
-
-
-
می خوای بدونی چی ان: رفتم یه پارک قدیمی، نشستم روی یک تاب قدیمی با لولاهای زنگ زده، سرعت رو زیاد کردم و چشمامو بستم . . .
. خاک بارون خورده رو دوست دارم ...
.. هوای بارونی رو دوست دارم ...
... ابرای بارون زا رو دوست دارم ...
.... آدما رو زیر بارون دوستشون دارم ...
..... کلآ از تو در همه حالتی بدم می یاد، حتی زیر بارون ...
